سکون دل در سایه علمدار
امروز روز معلم است و من یک خاطره از خواهرم شهیده خانم راحله زنجبری یادم آمد ولی نمیدانم چرا امروز این خاطره را به یاد آورده ام.
شهیده خانم ارادت خاصی به آقا ابوالفضل عباس (ع) داشتند همیشه هر کاری را با نام آقا ابوالفضل آغاز میکردند.
قسمت شان شد یک سال پیاده روی ماه صفر به کربلا رفتند و بیشتر از همیشه دلتنگ آقا بودند.
مادرم زائر هر ساله آقاست و شهیده امسال هم خیلی دلتنگ آقا ابوالفضل شده بودند و با خودشان عهد کرده بودند امسال به پا بوس آقا بروند.
چون هر گرهی به کارشان می افتاد با صداقت و ایمان به آقا از ایشان طلب یاری میکردند و گره از کارشان زود باز می شد مخصوصا وقتی در جلسات استرس داشتند.
یک روز که روز معلم بود به ایشان گفتم از دانشگاه در مورد روز معلم سخنرانی انجام بدهند ولی خیلی زیاد استرس و نگرانی داشتند، معمولا با خاله هایم راحت بودند.
و از دو خاله کوچکترم که معلم هستند مشورت گرفتند ولی باز هم در بیان کردن استرس داشتند.
خودشان تعریف می کردند:( وقتی رفتم و میخواستم بیاناتم را آغاز کنم استرس تمام بدنم را فراگرفته بود و میلرزیدم،ولی یک لحظه، معلم زندگی ام آقا ابوالفضل را یاد کردم.
و نفس عمیقی کشیدم،سخنرانی را شروع کردم،انگار یک قدرتی در وجودم بود،که گویا هیچ استرسی نداشتم ).
میگفت تمام که شد فقط گفتم :( به یاری آقا ابوالفضل، معلم مهربانم، بیاناتم را به اتمام می رسانم ) بعد ، از جایگاه رفتم و نشستم.
نمیدانم چرا امروز این خاطره از ایشان یادم آمد،شاید چون اولین خاطره از روز معلم و کنفرانس ایشان که راجع به معلم بود به ذهنم آمد نمی دانم …
شاید هم چون روز معلم است و جای خالی معلمی چون او حس میشود.
عاقبت هم مثل آقایش ابوالفضل با بدنی بدون دست ،بدون سر،بدون پا ،شهید شد انگار هیچ بدنی برایش نمانده بود.
واقعا هم ابوالفضلی وار رفت او امسال هم دلتنگ آقا بود و با شهادت به دیدار ایشان رفت و به عهدش هم وفا کرد …
ریحانه رنجبری
خواهر شهیده راحله رنجبری
معلم پایه چهارم پسرانه
#روزــمعلم
#معلمـــشهید
#شهیدــمدرسهــمیناب
#شهیدهـــراحلهـــرنجبری 🖤
✍ راحله نژاد باسعیدو